تبليغاتX
دوزلو قیز

دوزلو قیز




722821_Laie_6.gif

Bu jaryanda (bizim ayrilmamiz)elhamin uzakdan

yakindan bir ilgisi yok517321_LaieA_052.gifbunu da boyle bilin.

rooze madar&rooze zan mobarak57021_LaieA_009.gifannem seni seviyorum328720_kiss.gif senin istedigin $eye kavu$tum gunu

499321_Laie_87B.gif bekliyorum

| رویا | شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 | 11:36 |


Slm.yaxjisiz?manda yaxjiyam.

Dar asl garariydi man da up elamiyam ama majboor galdim.

Biz insannar ne ara boyle yalanci olduk ya?biz insannar ne ara  duyarsiz

 saygisiz olduk?

Jaliram modiriyatimi achiram nazarlara baxiram na sozlar na soyu$lar che

 jamat mana yazir.ya siz ne olup bittinden haberiniz var mi?bo$ konu$mayi sadece biliyorsunuz.man da u$ax dayram istamiram burda

 ozumnan defa eliyam ama ojur da che o biri lar deyir ya o biri web larda

 oxursuz ojur dayir sozum sadece bu.

 

Janada up elamiyajam faghat istadim bunu diyam.

| رویا | پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 | 12:58 |


قرار نبود هر چی که قرار بود بشه!

 

این وبم تعطیل شد.

یه اومدنی رفتن داره و هر رفتی یه برگشت داره ولی کی؟

اونو منم نمیدونم.

| رویا | دوشنبه سوم بهمن 1390 | 12:54 |


سالهاست که وقتی اسم داستان عاشقانه 704519_inlove2.gifمییاد یکی از داستانها هم که یادمون مییاد داستان شیرین و فرهاد نه؟من که سال ۴دبیرستانم تازه فهمیدم البته نفهمیدم تو درسمون خوندم 408019_hanghead.gifکه عشق فرهاد ۱طرفه 428920_cray.gifبوده و اصلا شیرین فرهاد رو دوس نداشته شیرین یکی دیگه رو میخواسته!

میدونستین؟851319_speechless.gif

| رویا | شنبه یکم بهمن 1390 | 12:25 |


به بعضی از دوستان یه عرضی داشتم:793419_stopsign.gif

من شما رو مجبور نمیکنم به وبلاگ بنده بیاین با اختیار و اراده ی خود مییاین.

چند تا از بلاگ دوستان هست که نمیخوام دیگه به وبلاگم مزاحم بشن.به

صورت نظر خصوصی به خودشون میفرستم فقط خواستم بگم که چقدر

جدی هستم.

دیگه هیچ کس ازم هیچ سوالی نکنه.لطفا...

39021_643520_declare.gifبا تشکر:نویسنده ی وبلاگ(رویاـقاسمی)

| رویا | جمعه سی ام دی 1390 | 21:15 |


خودت کردی که خودت کردی...


galani
| رویا | چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390 | 18:17 |


سلام به دوستای عزیز و گران قیمت بنده.حال شما؟748420_JC_hurrah.gif

امروز میخوام انتخاب رشته ی دانشگاه ازادمو براتون بنویسم و نظراتتونو نسبت به انتخاب رشتم بدونم:

۴شنبه صبح رفتم اینو گرفتم:

بعد مستقیییییییییییییم خونه ی اقای یوسف زاده برای انتخاب رشته رفتم:

ایشون به من انتخاب رشته میکردن منم واسه خودم مشغول بودم273920_mail1.gif

غیر پزشکی:

تبریز       شیمی کاربردی

شبستر  شیمی اطلاعات و فناوری

مرند     شیمی کاربردی

صوفیان   شیمی کاربردی--------*پارسال ازمایشی از این قبول شدم.

اهر   شیمی کاربردی

بناب    شیمی کاربردی

پزشکی:

مرند   علوم ازمایشگاهی

مرند   مامائی

مرند  پرستاری

بناب  پرستاری

دوستان خواهش میکنم منو دپرس تر نکنین میدونم شهرای کوچیک زدم ولی اخه من امسال مطالعه ندارم.میخوام ۱سال پشت کنکور بمونم.

دقت کردین اصلا ماکو نزدم؟اخه من میخوام از اینجا دیگه فراااااار کنم.543021_LaieA_036.gif

| رویا | دوشنبه بیست و ششم دی 1390 | 12:31 |


سلام به دوستای عزیز و گلم.

همون طور که میدونین فصل امتحاناته و من تا ۱ماه اپ نمیکنم.شرمنده...ولی مییام و نظراتتون رو میخونم و جواب هم میدم.

| رویا | جمعه بیست و پنجم آذر 1390 | 14:7 |


من نمیخوام تو نت با کسی دشمن باشم ولی بعضی ها(اشاره به ۴نفر)بد جوری منو عصبی میکنن هااااااااااااااا اونجوری هم که فکر میکنین من انسان بدی نیستم درسته ۱۰۰۰ چهره هستم ولی اون ۱۰۰۰ صورتو فقط به بعضی اشخاص نشون میدم.فکر نمیکردم اینقدر ادم مهمی باشم!

 

این جمله تقدیم به خودم:

 

sen neymi$sin be abi!

| رویا | یکشنبه سیزدهم آذر 1390 | 23:4 |


خسته شدم...

بس که ضعیفم خسته شدم...بس که در مقابل بعضی ها نمیتونم از خودم دفاع کنم(که البته چیزی ندارم بهش متکی شم)خسته شدم...میدونین من این نیستم.من یه چیز دیگه هستم اونی که حتی بعضی ها جرات نزدیک شدن بهشو نداشتن الان در چه حال و روزیه!خیلی اطرافم دشمن دارم البته هنوز نفهمیدم که از اخلاق منه یا از انسانهاست راستشو بخواین زیادم روش رو نمیزنم اینم یه نوعه دیوونگییه که روی یه چیز فکر میکنم ولی نمیخوام جوابشو بدونم!البته میدونم که با تلاش خیلی راحت حل میشه ها...میدونی چی حرصمو در مییاره؟این که مقابل ادمای بی فرهنگ و اداب و رسوم ندیده باید جواب بدم که نمیتونم بدم اون منو کشته به هر حال....

| رویا | پنجشنبه دهم آذر 1390 | 12:30 |


راستشو بخواین بازم تو یه ۲ راهی موندم...

خودتو بذار جای من یه دوست داری که ۴ ساله باهاش دوستی و این دوست چندین و چندین باره تو رو از پشت میزنه برات خیلی دروغا میگه فکر میکنه از چیزی خبر نداری دریغ از این که تو همه جا یه گوش داری و از همه ی کاراش با خبری این طرف بره یه کار بزرگتر کنه که تو رو جلوی یکی دیگه خرد کنه از اون شخص انتقام میگیری یا نه؟البته اینم به حساب بذار که انتقامای تو خیلی بد میشه یه بار انتقامت برا ۷ پشتشم بسه و میدونی که با این کار رابطه تون کلا قطع میشه.

چه کار میکنی؟شکلَکایـــ رمینــــــــآ

| رویا | دوشنبه سی ام آبان 1390 | 20:55 |


بازم عیدتون مباررررررررررررررررررررک

| رویا | سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 | 12:19 |


عیدتون مبارررررررررررررررک

راستی محتاجا رو هم فراموش نکنیماسمایلیـــ هایـــ سنجابـــ و فندقــــ

| رویا | یکشنبه پانزدهم آبان 1390 | 19:19 |


امروز...

ساعت ۱:۴۰ پرنیا زنگ زده میگه کلاس ساعتش عوض شد ساعت ۲ کلاس باشهنوووووووووز ناهار اماده نیستمن:باشه دیگه چه کار میشه کرد.سوار تاکسی شدم میگم اقا میشه از طرف فلکه شهاب برین؟راننده:باشه.داریم میریم وسط راه پرنیا رو دیدم میگه ممنون اقا پیاده میشم.راننده:اینجا فلکه شهابه؟من:با این که شنیدم میگم بلللللللللللللله.راننده:هیچی.(اقا من کرایه رو دادم دیگه به تو ربطی نداره کجا پیاده میشم.)خلاصه داریم میریم پرنیا میگه بیا یه چیز بگیریم ناهار نخوردیممن:از خدا خواسته میگم اره بدو یکم کیک/بسکویت/ساندیس بگیر.رسیدیم دم در اقای...اووووووووهو تو کلاس شاگرد هست خلاصه نشستیم تو پله در خونش برا خودمون سفره باز کردیم ناهار میخوریموسط ناهار در باز شد بچه ها دارن میرن من به پرنیا میگم زود جمع کن نبینه ببینه خفه میکنهخلاصه هر چی خورده بودیم زهرمار شدشاگردا پسر بودن مجبورا ۴ متر از در فاصله گرفتیم که برن منم تو این فاصله مانتومو درست میکنم یه چیزی از جلو چشمم رد شد عین برق بللللللللللللله اقای ...بوداومدیم کلاس یه تمرین داده بنویسیم میگم اقا میشه یه خودکار بدین؟اونم داد جواب من یه جاش اشکال داشت داره اونو توضیح میده منم دارم سر خودکارو میدم تو میدم بیرون وااااااااااااااااااااااای سر خودکار از دستم در رفت اول ۱متر رفت بالا بعد درست افتاد بغل...همین جور که میگفت سکوت حاکم شد و سرشو انداخت پایین تا سر خودکارو برداره منم داشتم اماده میشدم که الان میگه برو دیگه هم کلاسم نیاهمین جور دارم میگم ببخشین اقا واقعا ببخشین برگشت گفت خودکارو دادم تمرین حل کنی یا باهاش بازی کنی؟منم ۲۰متر زیر زمین رفتم.دور چراغ یه موجود زنده میچرخه از بین ۵ نفر برگشته به من میگه خانوم قاسمی اینو از کجا اوردی؟پ من چه کار کنم؟خودش اومده.هیچی دیگه کلاس تموم شد و به سلامتی رسیدیم خونه

| رویا | جمعه سیزدهم آبان 1390 | 20:49 |


هفته ی قبل میخواستم برم سر کلاس شیمی بچه ها گفتن نرو من رفتم و به دبیر گفتم وسط کلاس باید برم چون امتحان دارم و کم خوندم گفت باشه ساعت شد ۱۰:۳۰ گفتم خانوم برم گفت نهگفتم پس اگه الان نرم هفته ی بعد امتحان شما رو هم نمیخونم گفت پس برو(کسی نمیتونه جلوم مقاومت کنه)رفتم و الان به رفتنم پشیمونم چرا؟چون ۳شنبه عقد پسر عمومه و ۴شنبه زنگ اول امتحانهتازه ۳شنبه کلی کلاس دارم

حالا این جانب چکار کند؟

خوبه تابستون شیمی رو خوندم حالا کمتر از ۱۵ بگیرمهم خودم شرمنده میشم هم میمیرم

خواهشمند است این جانبو در تشییع جنازه تنها نذارین

زنده یاد:رویاـق

| رویا | دوشنبه نهم آبان 1390 | 14:10 |


ben buyumek istemiyorum

خواهرم میگه یکم حرکاتتو درست کن تو این سن مردم ازدواج میکنن تو هنوز عین بچه ها رفتار میکنیمنم میگم خوب اونا اشتباه میکنن تو این سن میرن زن خونه میشن نه؟من میخوام برم زنگ خونه ی مردمو بزنم فرار کنم-من میخوام به کارتون نگاه کنم-من میخوام با گوشی به مردم مزاحم بشم-من میخوام تو جمع با دوستام بشینم و همه رو مسخره کنم-من میخوام وقتی تو خیابون پیر زن یا پیر مردی دیدم بهش بابای کنم و بگم شماره بدم خدمتتون پاره کنین-من میخوام بیام نت و به وبلاگم پست جدید بفرستم و با همه چت کنم-من مخوام برم وسط فلکه ی امام جمعه بشینم و لبو بفروشم-من میخوام از استادان پیاده برم فرمانداری از اونجا هم برم فلکه ی امام جمعه-من میخوام وقتی تو بازار راه میرم به جلویی پیش همه بگم بیب بیب...   

من نمیخوام بزرگ بشم

| رویا | چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390 | 20:58 |


حالتی دارم که در وهم میگنجد

هر لحظه

این جهان تابناک تر

و بی کرانه ترمینماید

وهر لحظه

دنیا دورتر و حقیر تر

چه رویای پر شکوه و حقیقت پر جلالی است

همه ذرات این عالم با ذرات وجود من اشنایند

نمیدانم چگونه ام؟

جناب اقای:علی شریعتی

| رویا | دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 | 8:8 |


Insan hich evli ogretmenine a$ik olur mu yaaaaaaaaaaaaaaa?

Salak

apttttttttttttttttal

| رویا | شنبه بیست و سوم مهر 1390 | 0:0 |


قابل توجه ترکای عزیز:

burcu gune$in bir $arkisi vardi hani(biz a$ki meleklerden chaldik bir birimize sim siki baglandik...)o $arkinin adini bilen varmi؟

| رویا | پنجشنبه دهم شهریور 1390 | 15:32 |


اون مطلبی که بهش رمز دادم:چند روز پیش رمز نداشت ولی چون نخواستم یادم بره حذفم نکردم.

حالا اومده جلوم نشسته میگه از زندگی متنفرم!!!!

کدوم زندگی؟همون زندگی که خودت به اینجا رسوندی.مییای خود کشی میکنی.چرا خود کشی میکنی مگه تو در اختیار خودتی؟همونی که تو رو افرید در اختیار اونی هر وقت اون خواست میمیری.اصلا اگه تصمیم به خود کشی گرفتی چرا با دو تا دارو این کارو میکنی اصلا چرا مییای به من میگی میخوام خود کشی کنم اگه جراتشو داری برو واقعا بمیر.خیلی خسته شدم از این حرفه بعضی ها که میگن دیگه از زندگی خسته شدم خوب خودت زندگیت رو خسته کننده میکنی چرا من خسته نمیشم؟تو این شهر کوچیک که هر کار میکنیم یه حرف در مییارن من چرا از این حرفا خسته نمیشم؟نشستی پشت نت با تمام امکانات بعد میگی من خوشبخت نیستم همون بچه های سومالی میدونی چقدر میخوان جای تو باشن حالا تو بد شانسی یا اون؟

| رویا | یکشنبه ششم شهریور 1390 | 0:8 |


هیجانی جدید با فرق بیش از حد با قبلی ها

 


galani
| رویا | سه شنبه یکم شهریور 1390 | 22:6 |


مامانم گفته به من دست تو دماغت نکنی

گیگیلی در نیاری و شوت نکنی

اصغر بوس نکنی

به حرف اون گوش نکنی

اما من بی ادبم شکلک های پرنسس تارا

دست تو دماغم میکنم

گیگیلی در مییارم و شوت میکنم

اصغر بوس میکنم

به حرف اون گوش میکنم

شاعر:رویا-ق

| رویا | جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 | 23:12 |


سر یه دو راهی باشی میری سمت عشقت یا خانوادت؟

| رویا | چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1390 | 15:47 |


اینا دخترن یا پسر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

ixeatuu9dk4xdvxpse4.jpg

| رویا | جمعه بیست و یکم مرداد 1390 | 22:9 |


| رویا | چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 11:49 |


چند تا از همکاران سوال کردن که چرا به زبون مادریت نمینویسی؟منم میگم:چون من این وبو برا همه زدم چه فارس چه ترک چه لر چه کرد باشی بتونی استفاده کنی وبلاگ قبلیم بیشتر مطالب رو ترکی میزدم البته به این وبم میزنما چند وقتی بود نمییومدم اینترنت حالا که اومدم بیشتر میرسم.
| رویا | چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 | 9:9 |


 

برگشم به اینترنت ولی وبلاگم حالمو به هم زد هر چه زودتر باید تغییراتی انجام داد.

| رویا | سه شنبه هجدهم مرداد 1390 | 22:11 |


فردا تفلدمه...

| رویا | سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 | 20:15 |


سلام

دیروز با یکی از دوستام(رویا) چت میکردم نمیدونم این بحث از کجا اومد ولی از یه جایی اومد دیگهدوستم بهم گفت میدونی من اسمه دخترمو چی میذارم؟منم گفتم چی؟گفت نفس بعد منم نا خداگاه گفتم منم ترنم میذارم!!!!!!بعد از خداحافظی من در اندیشه فرو رفتم که کی من به این موضوع فکر کرده بودم که اسم دخترمو ترنم میذارم؟میدونین آخه من چنین شخصی نیستم که بخوام در مورد این جور چیزا فکر کنموقتی در مورد آینده چیزی بشنوم فقط اون هدفی که تو مغزم پرورش دادم اون به ذهنم مییاد ولی کی به این موضوع فکر کردم؟

خیلی جالبه که بعضی وقتا بدونه متوجه بودن به چیزی روش فکر کردیم

| رویا | جمعه پانزدهم بهمن 1389 | 21:27 |


یکی از دوستم که  دوسش دارم مریض شده امروز رفتیم ملاقاتش البته قرار بود دیروز بریم که نشد ما هم امروز رفتیم نشستیم یکم از این ورو از اون ور حرف زدیم و  یکم شوخی و اینا بعد اومدیم تو راهم گوشیمو گم کردمپیدا شدا ولی به هر حال اونجام...........خودت کامل کن جا خالی روفیلمم شروع شد با اجازتون

 

| رویا | سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 | 22:13 |


سلام مرسی که به وبم اومدی(پروفایلم فعاله)میتونین نظر خصوصی بذارین.
اگه به یه مطلب رمز دادم لطفا رمزشو نخواین.
اگه تو یه پستم نظرات غیر فعاله خواهش خواهش و خواهش میکنم تو پستای بعدی هم بهش نظر ندین چون فقط و فقط به خاطر خودم و دلم نوشتم.
تمام نظرات+ و _ رو تائید میکنم جز نظرات غیر اسلامی هر نظری که دارین بدون تعارف بذارین.
اگه نظری گذاشتین و ادرس نذاشتین زیر نظرتون جواب میدم بعدا میتونین جوابتونو جویا بشین.

aRchive______________

cateGories___________

liNks________________